واین هاست حرف هایی که هر کس برای نگفتن دارد
همزبانان گنگی بودیم  مخاطب نگفتن های هم . و کارمان کتمان همدیگر . سکوت بر سر غوغای طاقت فرسای کلمات ...
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه رویایی فیلم Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 16 فروردین 1386
و دیگر هیچ... [به بهانه ی فیلترینگ ناجوانمردانه ی وبلاگ]

اگر بار گران بودیم، که حتماً هم بودیم، حالا دیگه میخوایم گورمونو گم کنیم با اجازه ی شما ! اگه هم نامهربان بودیم، که نبودیم، بازم میخوایم بریم گم شیم! بگم خدمت جیگر میگرای خودم (!) که این قضیه ی فیلترینگ من ، مثل اینکه راستی راستی داره جدی میشه!! الان اینجا، تو این شهر خراب شده، فقط دو، سه تا ISP باز میکنن وبلاگمو. بقیه زحمت وبلاگو کشیدن، تا خودِ دسته (با عرض شرمندگی!).  از اون طرف، یواش یواش داره از بر و بکس خبر میرسه که تو بقیه ی شهرا هم همینجوری نصف به نصف فیلتر شدم! با این حساب، دیگه این وبلاگ بدبخت من خیلی بخواد دووم بیاره، خیلی بخواد تحمل کنه، همین یه ماهه و بعدش هم رسماً تیریپ فاک!! خیلی نامردیه والا، هنوز یه سالش هم نشده بود

حقیقتش من که هرچی گشتم بالا و پایین وبلاگمو، دلیلی واسه فیلتر شدنش ندیدم؛ ولی خُب، کاریش هم نمیشه کرد. آقایون خواستن با من حال کنن!! روزگار رو چه دیدی؛ فردا، پس فردا که محمد تکراری شد، میان سراغ شما!!!

آره دیگه، آزادی بیان و آزادی عقیده و آزادی نظر و آزادی فکر و آزادی کوفت و زهر مار که ادعاش داره عضو شریفی از بدن آقایون [و خانومون!!] رو  _ زبونم لال! _ جر میده(!)، یعنی همین! یعنی اگه ریده ی اینا رو نخوردی، حقت اینه که از گشنگی بمیری. حالا تو واسه خودت هر گوسفندی که میخوای باش، اصلاً مهم نیس؛ اصلاً...

این حرفا رو از سر دل سوختگی که چه عرض کنم، از سر کون پارگی(!) دارم باهاتون میزنم؛ اگه میخوای تو این مملکت بهت حق تنفس بدن، حق حیات بدن، باید یه دستمال بگیری دستت و یا علی...

نمیدونم بابا، نمیدونم، ولم کنین؛  ولی بهتون بگما، از مادر زاده نشده کسی که بخواد جلو محمد واسه!؛ منم کم نمیارم. اینجا نشد، یه قبرستون دیگه. اصلاً هم کاری به کار کسی ندارم [و خداییش تا حالا هم نداشتم].

من فکرامو کردم. با همه ی خاطرات خوبی که از این وبلاگ دارم، میخوام تعطیل کنم اینجارو. میخوام یه وبلاگ دیگه بزنم، با یه عنوان دیگه و البته ایندفعه با اسم مستعار! هر کی ازم بدش میاد و نوشته هام به جاییش بر میخوره، دیگه پیگیر کارم نشه؛ هر کی هم باهام حال میکنه، نوکرش هم هستم. وبلاگ جدید من، حداکثر تا یه هفته دیگه آماده میشه.

عزیزانی که میخوان آدرس وبلاگ جدیدمو بدونن، بی زحمت تو قسمت نظرات، ضمن معرفی خودشون، یکی از موارد «آدرس وبلاگ» ، «آدرس ایمیل» ، «آی دی یاهو» و یا «شماره موبایل» خودتونو ، بسته به میزان اعتمادی که میتونین به من بکنین، بگین تا آدرس جدید رو در اختیارتون بذارم.

البته این رو هم بگم که نظرات شما در این پست، پیش خودم می مونه؛ یعنی تایید نمیکنم که کسی نتونه ببینه. بنابراین شما تعداد نظر رو به صورت صفر مشاهده می کنین!  پس خیالتون بابت در امون موندن اطلاعات راحت باشه.

و نکته ی آخر هم اینکه به هیچ وجه امکان گفتن  آدرس وبلاگ جدید از راهی غیر از اعلام حضور شما در قسمت نظرات، ممکن نیست. حتی شما فک و فامیل عزیز!! پس الکی دلخوش نباشین که یه جوری از زیر زبونم میکشین بیرون!! حتماً از راه گفته شده وارد شین. جواب اعتمادتون رو به بهترین صورت خواهم داد.

خُب دیگه، این هم شد پست اخر من تو این وبلاگ.

به همین راحتی کوچکترین دل بستگی یه جوون بدبحت هم ازش گرفته میشه تا تنها خاطره ی اون از مملکتش، انگشت شستی باشه که به نشونه ی «بیلاخ» به سمتش نشونه گرفتن!!

صفر و صفر [0o0] تموم شد، ولی محمد تموم نشده. باقی حرفام باشه واسه وبلاگ جدید.

 

به امید دیدار همگی تو وبلاگ جدید و قبل از اون، تو نظرات این پست

دلم نمیاد خداحافظی کنم

قربون همگی

عزت زیاد


چهارشنبه 8 فروردین 1386
محمد «هفت سین» می چیند !  [ به بهانه ی نوروز 86 ]

بهونه واسه دلتنگی زیاد دارم ، ولی حوصلشو اصلاً. کی حال داره این چند روز تعطیلی رو بشینه غمباد بگیره. ولش کن بابا؛ دنیا به اونجامم نیس. هیچی و هیشکی رو نمیخوام. میخوام چند روز بمیرم با اجازه ی شما! اشکال نداره که؟! دلم هم گیر داده، هِی الکی میخواد بگیره؛ ولی زکی، عمراً اگه بذارم!! خیلی حس باحالیه. اینکه همه چی، حتی احساسات خودم هم جلوم کم میارن یه حس تر و تمیزی بهم میده! انگار رو خودم سوارم!! چه کنم دیگه، محمده و هزار جور اخلاق عجیب و غریب!

از سر همین هاگیر و واگیر ذهنی، گفتم بیام یه خورده ور بزنم که حال و هوام عوض شه. فعلاً تا تعطیلم یه چرندی بگم تا فردا، پس فردا که دوباره درس و مشق شروع شد، عذاب وجدان نگیرم. اِی برینن تو این عذاب وجدان بی خیر من؛ به جون خودم تا حالا حتی یه صفحه، تو بگو یه خط، اصلاً یه کلمه درس نخوندم. نمیدونم چه گهی می خوره پس این عذاب وجدان بی خاصیتِ من! فقط ادعاش میشه!!

حالا لب و لوچتونو جمع کنین و چار زانو بشینین که میخوام روضه رو شروع کنم...

بگم واستون که یه چش گذاشتم رو هم و وا کردم، دیدم اسفند 66 رفته و فروردین 86 اومده! [و این وسط، محمد یه بیست سالی بزرگ شده خیر سرش!] آره دیگه، سال نو اومده خیر سرمون. ایشالا سال 86 واسه همتون مبارک و مثل خودتون، میمون باشه! و ایشالا هر غلطی که دوس داشتین بتونین بکنین امسال! و هر گهی که دوس داشتین بشین! و به هر گوری که دوس داشتین برسین! و خلاصه ایشالا کون خوشی و خوشبختی، تو کل سال رو سرتون برینه! [بگین آمین!!!]

نه که خیلی کُشته و مُرده ی عید و دید و بازدید و روبوسی و ماچ و این پشمک بازیا هستم(!)، گفتم اینجا، تو این وبلاگ هم یه سفره «هفت سین» وا کنم، همینجوری الکی دور هم باشیم!

این هم از هفت تا «سین» من که با کلی بدبختی سرهمشون کردم [سوژه کم اومده بود ، شدیــــد!!]:

1- سانسور : همین دو هفته پیش بود که گفتم برم یه سری به وبلاگ بزنم و اوضاع و احوالشو بپرسم ؛ آقا، چشتون روز بد نبینه، دیدم یه صفحه واسم بالا اومده به این مضمون که مشترک گرامی، دسترسی به این سایت ممنوع است!!! جل الخالق، کف کردم. یعنی من فیلتر شدم؟!!؟! خلاصه پیگیری که کردم، معلوم شد که یکی از ISP های فداکار شهرمون(!)، «جان در طبق اخلاص گذارده و در راه صیانت از جامعه ی انسانی در برابر عنصر ضد بشریت و مخربی به نام «محمد»، اقدام به تفاکک [از مصدر فاکیدن!!] این وبلاگ نموده است». واقعاً که زنده باد این جانفشانی ها!!

2- سرپوش : بهترین راه واسه مخفی کردن گند زدنها و ریدمانها. البته مورد مصرفش واسه کشورای بَدبَد و استکبار جهانیه. وگرنه، شکر خدا، تو مملکت ما که همه امامزاده اَن و کسی گند نمیزنه که بعدش بخواد از سرپوش استفاده کنه و منکرش بشه! یعنی، «فراری دادن شهرام جزایری» ، «تبرئه ی دانشگاه هاوایی» ، «ممنوعیت پخش اخبار مربوط به اعتصاب معلمان»، به هیچ وجه، ربطی به سرپوش گذاشتن رو گند کاریا نداره؛ یه وقت فکرای منحرف نکنین!

3- سیاهی لشگر : تا حالا فکر کردین که چه نقشی تو این جامعه دارین؟ الکی چرندیاتی رو که تو سرتون زدن رو واسم تکرار نکنین. یه خورده واقعاً فکر کنین. ببینین کجای این مملکتین؟ چه ارزشی بهتون میدن؟ شما رو به اونجای باباشون حساب میکنن یا نه؟! شاید شما هم مثل من به این نتیجه برسین که ول معطلین تو این جامعه ی خوشگل و گل و بلبلمون!

4- سفاهت : چیزی که صد در صد ملتمون منکرشن و 85 درصد مشمولش!! [تا حالا هزار بار اشاره کردم که من، شخصاً، هیچ ادعایی ندارم و خیلی هم بدم میاد از آدمای مدعی؛ ولی این رو هم هزار بار گفتم که یه سری واقعیت ها رو میشه خیلی راحت تر از اون چیزی که به نظر میان، درک کرد.]

5- سرگین(!) : [به کسر سین] فضله ی چهارپایان از قبیل اسب و الاغ و استر و امثال آنها !!! (منبع: فرهنگ عمید!)

6- سوژه : خدا نکنه که کم بیاد. اون وقت دهن محمد باز میشه و هزار جور جفنگیات مربوط و نامربوط میزنه بیرون که هر جور هست یه کوفتی سرِ هم کنه واسه این وبلاگ در پیتش که اگه دو نفر هم هستن که سال به سال یه سری به این خراب شده میزنن، سرشون به سنگ نخوره و نا امید برنگردن!!

7- سیفون(!!!!) : !!!   !!!

خُب ، این هم از «هفت سین» من!! خوش بگذره!!!!

 

*** سه تا نکته خارج از کتاب [ بیشتر بدانید!!] :

1- راستش بازم «سین» داشتم ؛ ولی دلم نیومد قاطی این چرندیاتش کنم!

2- مُرده شور منو ببره که نه غیرت مذهبیم مثل آدماس ، نه تعصب ملیم !

3- خیلی جالبه ؛ اولش میخواستم واسه سین هفتم ، یه خورده «فکر» ، «عقل» ، «شعور» ، «منطق» ، «تشخیص» ، «حسابگری» ، «احترام» ، «شخصیت» ، «فرهنگ» ، «انسانیت» و کلاً از این شر و ورا واسه خودم و شما ملت همیشه در صحنه آرزو کنم ؛ دیدم هیچکدومشون «سین» ندارن. گفتم کون لق هممون!! همون بهتر که نداشته باشیم اینارو. تو این وضعیت ، اینجوری بیشتر خوش میگذره!! برین خوش باشین!

                                                                                                                         عزت زیاد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 8496


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
یه آدم بدبخت ، مفلوک ، بی دست و پا ، یه لاقبا { دیگه چی ؟!}
تو این وبلاگم یه سری چیزایی که واسه نگفتن دارمو میخوام بگم .  نظرات من راجع به پدیده های روزمره ، راجع به این جامعه ، آدما ، همه چی دیگه . علاوه بر اون یه سری حرفای ته دلمو که تا حالا جایی نگفتم ، میخوام اینجا بگم . یه سری حرفایی که کمتر کسی پیدا میشه که درکش کنه . خلاصه اینکه کوچیک هرچی گوش شنوا هم هستم . و نیز به شدت نیازمند درک شدن ؛ همین .
شناسنامه کامل من...